تبليغاتX
برای آنان که عاشق عشقند

مشت مي کوبم بر در
پنجه مي سايم بر پنجره ها


من دچار خفقانم خفقان!
من به تنگ آمده ام از همه چيز


بگذاريد هواري بزنم :
  ـ آي....!


با شما هستم!
اين درها را باز کنيد...!


من به دنبال فضائي مي گردم
لب بامي


           سر کوهي           
                          دل صحرائي...                     

                  
که در آنجا نفسي تازه کنم
آه ...


مي خواهم فرياد بلندي بکشم
که صدايم به شما هم برسد!

من به فرياد
همانند کسي


که نيازي به تنفس دارد
مشت مي کوبد بر در


پنجه مي سايد بر پنجره ها
محتاجم!

من هوارم را سر خواهم داد!
چاره ي درد مرا بايد اين داد کند!


از شما
خفته ي چند
چه کسي مي آيد با من فرياد کند؟

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 17:40 توسط محمد |


Hichkas_Ft_Pishro_Bazam-Kalan__WwW.RapeFars.CoM_WwW.Bia2Rap.CoM_.mp3 3.2 MB Online

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 18:1 توسط محمد |


PATIENT

عجب صبري خدا دارد …. اگر من جاي او بودم
همان يك لحظه اول ….  كه اول ظلم مي ديدم از مخلوق بي وجدان
جهان را با همه زيبايي و زشتي ، به روي يكدگر ويرانه مي كردم .

عجب صبري خدا دارد ….  اگر من جاي او بودم
اگر در همسايگي صدها گرسنه ….  چند بزمي گرم عيش و نوش مي ديدم
نخستين نعره مستانه را خاموش آندم بر لب پيمانه را مي كردم .

عجب صبري خدا دارد ….  اگر من جاي او بودم ….  
كه مي ديدم يكي عريان و لرزيان ، ديگري پوشيده است صد جامه رنگين
زمين و آسمان را وا‍گون مستانه مي كردم .

عجب صبري خدا دارد ….  اگر من جاي او بودم
نه طاعت مي پذيرفتم ….  نه گوش از جهر استغفار اين بيدادگرها تيز كرده
پاره ، پاره در كف زاهد نمايان ، سجده صد دانه مي كردم .

عجب صبري خدا دارد ….  اگر من جاي او بودم
براي خاطر تنها يكي مجنون صحراگرد بي سامان
هزاران ليلي ناز آفرين را كو به كو آواره و ديوانه مي كردم .

عجب صبري خدا دارد ….  اگر من جاي او بودم
به گرد شمع سوزان ، دل عشاق سرگردان ….  
سراپاي وجود بي وفا معشوق را پروانه مي كردم .

عجب صبري خدا دارد ….  اگر من جاي او بودم
به عرش كبريائي ، با همه صبر خدايي ….  تا كه مي ديدم عزيز نابه جايي ، ناز بر يك ناروا گرديده و خواري فروشد
گردش اين چرخ را ، وا‍گون بي صبرانه مي كردم .

عجب صبري خدا دارد ….  اگر من جاي او بودم
كه مي ديدم مشوش عارف و عامي زبرق فتنه اين علم عالم سوز مردم كش
به جز انديشه عشق و وفا معدوم هر فكري در اين دنياي پر افسانه مي كردم .

عجب صبري خدا دارد ….  چرا من جاي او باشم ، همين بهتر كه خود جاي خود بنشسته و تاب تماشاي تمام زشتكاريهاي اين مخلوق بي وجدان را دارد !
وگرنه من جاي او چو بودم ،
يك نفس كي عادلانه سازشي با جاهل و فرزانه مي كردم !

عجب صبري خدا دارد …:::::::… عجب صبري خدا دارد

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 17:58 توسط محمد |